با سلام.به زودی این وبلاگ به یک وبلاگ اطلاعاتی بزرگ تبدیل میشه.خیلی وقته که توی این وبلاگ مطالب نذاشتم.چون واقعا هیچ ذوقی برای ادامه این وبلاگ ندارم.شاید اگه مثل قدیما عاشق بودم حتما ادامه میدادم اما الان .......
بنابراین از دوستای عزیزم خواهش میکنم برای تبادل لینک کامنت ندن.مچکرم.در این رابطه خوشحال میشم نظر دوستان رو بدونم
شنبه 24 دی 1390-06:36 ب.ظ
بیا تا بهونه دست مردم دنیا ندیم ، بذار بین خودمون بمونه که با هم بدیم ، یادته هر
چی میخوندن توی گوش من و تو ، ما با خنده میگفتیم که همه رو بلدیم ، روزای
قشنگ آشنایی که تموم شدن ، کم کم زیر تموم حرف ها و قول ها زدیم ، میدونی
نمیدونم چی شد یه جای سرنوشت ، که حالا برای موندن هر دومون مردّدیم ، اگه
صد ظرفیت تموم شدن باشه به فرض ، نمیخواد بگی نه ، ما هر دو تامون توی نودیم
من وتو تشنگی مون از چشمای همدیگه رفع نمیشه ، ما منتظر یه بارش مجددیم ،
اگه مجنون میخواست امتهانی از ما بگیره ، بذار از حالا بگم که هر دومون توی اون
ردیم ، تو نگقتی میری و منم نگفتم میمونم ، ولی حالا تو پشیمونی و من خوب
میدونم میخوای بری ، چقدر باید برای همدیگه بازی کنیم ، کاش از اول تمیگفتن که
به هم میومدیم
یکشنبه 20 تیر 1389-04:48 ب.ظ
یکشنبه 20 تیر 1389-03:51 ب.ظ
کسانی که کنار ساحل زندگی میکنند ، پس از مدتی صدای دریا را نمیشنوند ،چه تلخ است قصه عادت انسان ها .........
90 درصد ادم ها عاشق میشن وقتی عادت کردن صدای همدیگه رو ، اشکای همدیگه رو دییگه
نمیبینن و همدیگه توی زندگی به راحتی و با کوچکترین بهونه تنها میذارن و سراغ غریبه میرن
یادمه تقریبا 1سال پیش دوست عزیزی ازم فرق بین عادت و دوست داشتن رو پرسید ، اون موقع
نتونستم جوابش رو بدم ولی حالا بعد از 1 سال جوابش رو با ترک سارا فهمیدم و نوشتم
جمعه 18 تیر 1389-08:44 ب.ظ
کاش چشمان پر از پرسش تو کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل من و تو شبی از این شب ها
غرق هر چیزی که میخواهم و میدانی بود
راز این شعر در همین مصرع پایانی بود
جمعه 18 تیر 1389-08:44 ب.ظ
فکر میکنی چشات چیه ؟ دو تا بلای معمولی؟
چه جوریه مگه صدات ؟یه جور صدای معمولی؟
فکر میکنی تو چی داری که بقیه دخترا ندارن؟
فقط یه جور ناز و اداو عشوه های معمولی؟
بیا فقط یه بار، فقط یه بار کلات رو قاضی کن
منم مثل بقیه بودم؟اون عاشقای معمولی؟
هر چی بودم دلت رو زد شعرا و عاشقونه هام
کاش ولی لایقت باشه اونکه شبات مال اونه
فقط میخوام دعا کنم یه جور دعای معمولی
تو که شبهات روز شدن اما روزمو رنگ شب زدی
کاش لااقل بچه بودم با اون شبای معمولی
کاش جای موندن توی عشق ، توی مشق شب مونده بودم
توی مشکل سفیدی اون کاغذ های معمولی
ما بدجوری بهم زدیم حسرت به دل موندم هنوز
بریم بیرون با هم یه روز ، حتی یه جای معمولی
راستی میگم شعرای اون از شعرای حمید قشنگ تره؟
چی داره که من ندارم یه جور ادای معمولی؟
فکر کنم که را به را بهت میگه سارا جون دوستت دارم
حمید رو شکستن همین کارای معمولیت
خوب میدونم من توی دلم واست هزار بار میمردم ولی
زیاد واست جالب نبود این گفتنای معمولی
چه فایده هر چیزی بود تموم شد و دیگه گذشت
اینم یه نامه کمتر از نوشته های معمولی
نمیدونم تو شعرام رو میخونی یا نگاهشم نمیکنی
به خاطر تازگی عشق جدید و اون وعده های دروغی
همونا که اول میگن به جز تو هیچکس به خدا
یه حرف ساده ی دروغ ، یه به خدای معمولی
اگه شعرم رو خوندیش بگو ، این مال یه غریبه بود
یه لطفی اگه داری بگو ، یه آشنای معمولی
اما اگه دیدی پسره داره زیاد اذیت میکنه
بیا سراغ پسری با رویا های معمولی
منم میبخشمت ، آخه چاره ای جز این ندارم
اگه نخواستی تو رو خدا شعرم رو پس نفرست
من خیلی هم بد نبودم ، سعی میکنم بد نباشم
خب بعضی وقتا بد میشم ، از اون بدای معمولی
دیگه مزاحم نمیشم مواظب خودت باش
تکیه کلام خودته این جمله ی بالایی
جمعه 18 تیر 1389-08:23 ب.ظ
یلدای هر سال که میشه میریم سراغ فال عشق
دردای ما با حافظم دیگه مدارا نمیشه
هیچکس به چشمم نمیاد
چه کم بیاد و چه زیاد
قدر تو هیچکسی عزیز واسم تو دنیا نمیشه
میگن مدارا بکنیم با بازی های سرنوشت
ادم عاشق که دیگه اهل مدارا نمیشه
یه چیزی رو خیلی دارم اما به هیچکس نمیدم
عشق تو ، اونقدر دارم که تو دلم جا نمیشه
خیلی ها به هر کی بخوان بی دردسر زود میرسن
من و تو خواستیم برسیم ، حالا که میگی نمیشه
پنجشنبه 17 تیر 1389-07:16 ب.ظ
از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشکه تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابرو نمیارم
وقتی نیستی هر چی غصه است تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشک تو چشامه
از وقتی رفتی دارم هر ثانیه از غصه رفتنت میسوزم
کاشکی بودی و میدیدی که چی اوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگار از تو
خاطراتت باقی مونده از تو
وقتی نیستی یاد تو هر نفس اتیش میزنه به این وجودم
کاشکی از اول نمیدونستی که عاشق تو بودم
پنجشنبه 17 تیر 1389-09:10 ق.ظ
بی وفایی
دستت توی دست دیگری ،از این گذشته کار من،اما نمیدونم چرا دارم حسادت میکنم ،گفتی دلم رو بعد از تو دست کسه دیگر دهم،لب اون سنگ بودم و دیدم تو رو با ......بگذریم،چیزی ندیدم ،( این چنین دارم رعایت میکنم)،من عاشق چشم تو ام ، تو مبتلای دیگری ، گفتی محبت کن برو ،باشه خداحافظ ولی ،رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم
چهارشنبه 16 تیر 1389-07:42 ب.ظ
چهارشنبه 16 تیر 1389-06:22 ب.ظ
یاد آن روز به خیر که برای لب تو از لب جو کام گرفتم ،ز برای نفست گرم نفس خواب بریدم ، یاد
آن روز که از عشق گذشتم ،چه غزل ها که سرودم ، چه شرر ها که بر اتشکده عشق فزودم ، که
چه شب ها که به یادت من سرودم ،یاد روزی که دلم مال تو گشت ،شه صد پاره به رخ مات تو
گشت ، که زدی راه من از بیابان سوی دشت ، یاد روزی که به نیاز نازت ، اشک من راز هویدا
میکرد ،یاد روزی که شدی دلدارم ، که از ان دم همه دم فریادم
چهارشنبه 16 تیر 1389-03:17 ب.ظ
سه شنبه 15 تیر 1389-03:56 ب.ظ
با پیرهن عزای غم بیا سر مزار من ، سنگ مزارم رو ببین
، گریه نکن برای من ،شب های جمعه که رسید ، یه بار بگو ته صدات
، فلانی رفته زیر خاک ، خدا سپردمش به پات ،اگره چه زیر خاکم و نفس نداره جسم من
، اما هنوز منتظرم ، ببین که خیس چشم من ، اگر یه روز دلت گرفت ،خواستی بیای کنار من
، تنها پاشو قدم بزن ، تا که بیفتی یاد من ، حلقه عشق تو هنوز توی دستم نشونته
، توی قبر بی نام و نشون ، سرم هنوز رو شونته
، هفتا کفن پوسوندم و عشقت هنوز توی سینمه ،
حس میکنم دستای تو هنوز تو دست سردمه ،
سفره عقدت عزیز یاد همین مرده بمون ، وصیتی کردم واست
تو رو خدا بشین بخون ، اشکای نازنینت رو به پای من حروم نکن ،
برو عمر و جوونیت رو به پای من تموم نکن
، دیگه کسی نیست که شبا از پنجره نگاش کنی ، الان باید تا میتونی دعاش کنی
، حالا که مردم میتونی تنهایی هر جایی بری ،
اون دل نازنینت رو به هر کسی میخوای بدی ، خاطره هام یکی یکی داره فراموشت میشه
، یادت میاد چقدر میگفتی میترسم یکی دیگه به جای تو هم آغوشم بشه
؟حالا یه مرد دیگه داره جای من هم آغوشت میشه ، قسمت تو عشق جدید
، یه قبر خالی سهم من ، دل کسی رو بشکنم هرگز نبوده رسم من
، وقتی گه من پیشت بودم ، دوستت داشتم یه طور سخت ،
حالا یه گور و یه کفن برام شده خونه بخت ،
جسم من زیر خاک ولی دعای من پشت و پناهت ،
توی حسرت تو میمونم واسه قشنگیه نگاهت ، این دفتر خاطره رو یکی یکی ورق بزن
، هر کجا اسمم رو دیدی ، تو رو خدا قلم بزن ، آخه دیگه جون ندارم بهت بگم دوستت دارم
، ولی دل شکستم رو بازم زیر پات میذارم ، وقتی میای کنار من باز جسدم جون میگیره
تا که بلند میشی بری دوباره جسمم میمیره ، اون کیه که به جای من داری واسش ناز میکنی ،
درد دل عشق من رو داری واسش باز میکنی ، از زیر خاک بهت میگم مبارکه عشق جدید
، حمید دلش شکست و باز روی خوش تو رو ندید
سه شنبه 15 تیر 1389-09:00 ق.ظ
یادت میاد یکی دوبار با هم دیگه تنها شدیم
برای چند دقیقه ای فارغ از این دنیا شدیم
اون لحظه رویایی رو که بود دستامون توی دست هم
چقدر برام مقدسه نمیتونم بهت بگم
اون پایین و چند دقیقه ای تنهایی بی مزاحمت
نگاه هایی که اون از اون بالا ، داشت لحن یه جور مراقبت
ما اما فارغ از همه به این کارا بی اعتنا
حسرت عاشقیمون رو یه عالمه خوردن اونا
از شعر بالا خاطره هایی دارم باهاش که نگو . واقعا شعر بالا عین یکی از خاطره های زندگیمه که با سارا داشتم
سه شنبه 15 تیر 1389-08:57 ق.ظ
شدیم از یاد یکدیگر فراموش
جدایی بین ما بگشوده اغوش
از ان عشقی که در ما شعله میزد
به جا مانده اجاقی سرد و خاموش
میان من و تو دو راهی نشسته
صدایی نمانده به لب های بسته
به لب های خموش این جدایی
نشسته قصه غمگین رفتن
همیشه راه ما با هم یکی بود
ولی راهت جدا شد دیگر از من
اگر در چشم هم اشکی ببینیم
توان رفتن از ما میگریزد
برو بگذار که این دیوار کهنه
به نام عشق ما در هم بریزد
اگه اشتباه نکنم تا الان هزار و دویست بار این اهنگ گوگوش رو گوش دادم.
سه شنبه 15 تیر 1389-08:56 ق.ظ
سلام دوسای نازنین،خاطره های زیاد و شعر های قشنگی دارم كه متناسب با زخم هایی كه از اون دختر خانم خوردم،مینویسم.حالا براتون تعریف میكنم.اسمش سارا است. اینكه چه طور اشنا شدیم بمونه برای بعد ، سر فرصت براتون تعریف میكنم .
شنبه 12 تیر 1389-04:55 ب.ظ
از اشنایی تا بی وفایی
تو شاید یادت نیست ، منو اول دیدی ،من بهت خندیدم ، تو بهم خندیدی، آشنایی این بود خیلی زود و
ساده نوزید هیچ بادی ،نه تكون خورد بیدی ،دو سه فصلی با هم من و تو ما بودیم، شبا دیر خوایدم
،شبا دیر خوابیدی ، یه روزی حس كردم كه واست میمیرم ، از بد اقبالم تو اینو فهمیدی ، بعد اون
روز راستش روز خوش قحطی شد ، بی تفاوت بودی منو كه میدیدی ،نصف راهو رفتیم با غم و
دلتنگی ،نگران بود چشمات یه كمی ترسیدی، اولش فكر كردم روزگارت تلخه،اما دیدم نه تو
خودت غرق یه تردیدی ، روز به روز بدتر شد ، ماه به ماه ابری تر،گریه هامو انگار تو دیگه
نشنیدی، تو بخوای من میرم ،نمیرم میمیرم اما یادت باشه تو منو دزدیدی یه شب خیلی سرد
وسطای دی ماه ، سال 87 هجری خورشیدی
ادامه مطلب
شنبه 12 تیر 1389-04:30 ب.ظ
سكوت مبهم یاران به روی صورتم دردانه میخندند ولی انها نمیدانند كه من دریایی از دردم به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر درونم سخت گریانم
ادامه مطلب
شنبه 12 تیر 1389-03:28 ب.ظ
در این تنهایی هیچكس را فهم ان نیست كه اخرین بوسه هایم مرگم را آرزو دارند
ادامه مطلب نداریم
شنبه 12 تیر 1389-09:50 ق.ظ
به چه میخندی تو به مفهوم غم انگیز جدایی؟به چه چیز ؟ به شكست دل من یا به پیروزی
خویش؟به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد یا به افسونگری چشمانت كه مرا سوخت و
خاكستر كرد؟به چه میخندی تو ؟به دل ساده من میخندی كه تا ابد به فكر خود نیست دگر ،خنده دار
است بخند
شنبه 12 تیر 1389-09:46 ق.ظ